تبليغاتX
مسير سبز

خوب بالاخره روز گفتن خاطره فرارسيد.

 

پس خوب حواستون جمع باشه:

 

خاطره از اين جا شروع ميشه كه من تابستان سال پيش به همراه خانواده به عربستان رفتيم و قرار بود

 

كه يك هفته در مدينه و يك هفته در مكه باشيم و چند روزي هم در شهر هاي ديگر اين كشور مثل

 

رياض و جده و....

 

و در اصل اين ماجرا برميگرده به حضور ما در مدينه.

 

در يكي از روزهاي بسياربسيار گرم در مدينه من داشتم به همراه خانواده از خريد از يكي از

 

فروشگاه هاي بزرگی  بنام  بن داوود بر ميگشتم و كم كم رسيدیم به

 

درب هتل . ساعت تغريبا به وقت مدينه11 شب بود وما وارد هتل شديم .

 

از بدشانسي من و خانواده ي گرام آسانسور خراب شده بود و جالب اين جا بود كه اين هتل 15

 

طبقه داشت و 2 اتاق ما در طبقه ي دهم قرار داشت در نتيجه پدرم به من گفت ما ميريم بالا تو

 

هم با داداشت بقيه ي خريدارو بيار منم كه گردنم از مو نازكتر بود( البته جلو بابام) گفتم چشم.

 

مادر و پدرم زودتر از ما راه افتادند .

 

من و داداشم كه از من 5 سال بزرگتره راه افتاديم به سمت پله ها . طبقه ي اول ودوم و سوم 

 

چيزي نبود.

 

اما ديگه از طيقه ي چهارم به بعد دو تاييمون شروع كرديم به نفس نفس زدن . ديگه تغريبا رسيده بوديم

كه يك دفعه .................................................

 

اگه مي خوايد ادامه ي خاطره رو بخونيد روي ادامه ي مطلب كليك كنيد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط صدرا در پنجشنبه سی ام شهریور 1385 و ساعت 23:19 |
تا حالا شده براتون اتفاق بیوفته که یه کاری انجام بدید

بعد یه عده ای بگن که این کار شماحماقت 

 بوده و یه عده ای بگن که کار شما شهامت

 بوده . اگه تا حالا این اتفاق براتون افتاده توی نظرای

این پست به من بگید تا اگر دیدم هم درد به اندازه ی

کافی دارم. خاطره ای جالب درمورد خودم و در ارتباط با

این موضوع براتون بگم .

 

 

+ نوشته شده توسط صدرا در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385 و ساعت 10:51 |
Sarah Picking Flowers

تنها درآغوش ریحانه است که استعدادها شکفته می شود.

در آستانه بازگشایی مدارس به نظرم رسید که دوستان خودم رو هم از وجود یک مجتمع آموزشی بسیار موفق مطلع کنم.

برای شرح بیشتر این موفقیت ها به آدرس زیر یه سر بزنید.(پشیمون نمیشین.)

www.reyhaneh5.com  

        www.reyhane5.com

+ نوشته شده توسط صدرا در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385 و ساعت 16:40 |
                                                                

 

 

+ نوشته شده توسط صدرا در شنبه هجدهم شهریور 1385 و ساعت 11:57 |
Photo           Photo

کوچکترین میمون دنیا که ۳۵سانتي متر قد داره و وزنش هم ۱۰۰ گرمه.

تو جنگل هاي آمازون زندگي مي كنه. پيچيدن دور انگشت نگهبان باغ وحش. 

 

+ نوشته شده توسط صدرا در شنبه هجدهم شهریور 1385 و ساعت 10:46 |
Photo

به نظرتون بعداز عمل زیبائی چند خانواده رو میشه آبگوشت داد؟

+ نوشته شده توسط صدرا در جمعه هفدهم شهریور 1385 و ساعت 13:48 |
 Photo  به نظرتون ماهمون شکاف برداشته یا باید

زاویه ی دیدمونو نسبت به ماه عوض کنیم؟نظرتون چیه؟

+ نوشته شده توسط صدرا در جمعه هفدهم شهریور 1385 و ساعت 13:44 |
Photo

مار پینتون بعد از خوردن یک میش. یادمون باشه لقمه گنده تراز دهنمون برنداریم!!

+ نوشته شده توسط صدرا در جمعه هفدهم شهریور 1385 و ساعت 13:36 |
                                                                                      

+ نوشته شده توسط صدرا در جمعه هفدهم شهریور 1385 و ساعت 12:35 |

 

 

 

 

 

اینا هم چندتااثره از خانم بهار رهنما که من به عنوان یه کاریکاتوریست واقعا

تحسینشون می کنم.

+ نوشته شده توسط صدرا در پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385 و ساعت 10:29 |
 یه مطلب علمی جالب:ایا تا حالا هیچ کدوم از شما

عزیزان میدونستید که اگر تمام رگ های بدن یک انسان

بالغ را بصورت طولی یعنی مثل طناب طویلی

از جنس رگ دربیاورند . میتوان یکبار این طناب را دور قطر کره ی زمین پی چید.

 

+ نوشته شده توسط صدرا در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385 و ساعت 18:4 |
Go to fullsize image                        Go to fullsize image (چاپ جدید و قدیم ازاین کتاب)

 قدیم                                              جدید

۴ ساعت گذشته بود.سرم را بلند کردم هوا تاریک شده

بود.خبری از سگ نبود.به خودآمدم انگارصدرا هم جزو

داستان شده بود.حتما این کتاب را بخوانید.

نويسنده :
مترجم :
ناشر : انتشارات کاروان
تاريخ چاپ : 1384
شمارگان : 2000
قطع : رقعي
تعداد صفحات : 280
قيمت : (ريال) 28000
زبان اصلی : انگليسي
شابک : 9648497222

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط صدرا در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385 و ساعت 12:27 |
Go to fullsize imageسلام.  بازی ایران-ژاپن که حتما

یادتونه.تواون بازی ۷ نفرازهم وطنانمون کشته شدند.

ازقضا منم جزوتماشاچیا بودم و دوباره از( ناهار!)

قضا وقتی داشتم از استادیوم خارج می شدم کلاه

مبارکم روی زمین بیوفتادندی ونزدیک بود به خیل

تماشاچیان آسمانی بپیوندندی.حماقت آن بودستی که

کلاه را برداشتی و نزدیک آن بودستی که کلاه گشادی

برسرم نهادستی.(  حتما نظردرج بنمائیدندستی)

+ نوشته شده توسط صدرا در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385 و ساعت 12:12 |
Go to fullsize image 

این گل تقدیم به همه ی بازدیدکنندگان عزیز.(درموردکسانی که نظرنذارن این گل با آنتی هیستامین براشون قابل بوئیدنه ها.)

+ نوشته شده توسط صدرا در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385 و ساعت 11:47 |
من میخوام تو این مسیر سبز شما رو با تجربیات واتفاقات

جالب وخوندنی زندگی خودم وبعضی از دوستام

اشنا کنم. 

+ نوشته شده توسط صدرا در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385 و ساعت 13:21 |
سلام به تمام عزیزانی که من را از دیروز

و یا از همین الان و یا از فردا قراراست

در این مسیر سبز یاری کنن ( البته با

نظراشون)

+ نوشته شده توسط صدرا در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 و ساعت 16:1 |


Powered By
BLOGFA.COM